به گزارش خبرنگار سیاسی سراج24، نامه اخیر رهبر معظم انقلاب به جوانان غربی که در پی حوادث تروریستی اروپا، صادر شد، بازتاب های مختلفی در برخی رسانه ها داشته است. خبرگزاری های مختلف از جمله خبرگزاری فرانسه با تیتر «آمریکا از تروریسم حمایت می کند»، نامه رهبر معظم انقلاب را پوشش داده است.
رسانه های آمریکایی البته مانند نامه قبلی رهبر معظم انقلاب با سانسور این نامه مهم تلاش کرده اند تا از دیده شدن آن جلوگیری کنند. علیرغم این اقدام امپراطوری رسانه ای غرب، شبکه های اجتماعی و گروههای مردمی فعال در اروپا و آمریکا به انتشار این نامه پرداختند.
علاوه بر این، این نامه در راهپیمایی عظیم اربعین نیز به دست زائران کشورهای غربی و جوانان اروپایی و آمریکایی رسیده است. در یکی از پیام هایی که در این باره منتشر شده ، آمده است: نامه رهبر انقلاب به دست آزادی خواهان جهان خواهد رسید. رسانه های غربی همانطور که نمیتوانند راهپیمایی عظیم اربعین را پنهان کنند، نخواهند توانست این نامه را بایکوت رسانه ای کنند.» اینها را جوانهایی میگویند که نامه رهبری را به دست راهپیمایان طریق الحسین (ع) میرسانند.
خبرگزاری های غربی، در مورد نامه پیشین رهبر انقلاب هم با رویکرد حذفی و سانسور تلاش کردند مانع دیده شدن نامه رهبر معظم انقلاب شوند. این رسانه ها از شیوه بایکوت استفاده کردند، اما پس از چند روز وقتی انتشار این خبر به شکل موجی در شبکه های پخش شد مجبور به پوشش این خبر شدند. اما بازهم با استفاده از تکنیک انتشار گزینشی تلاش کردند ابعاد مهم آن را از نظر دور سازند.
اما پیام های مهم نامه دوم رهبر معظم انقلاب چیست؛ یکی از اساتید دانشگاه در این باره می گوید: نمایش چهره حقیقی تروریسم و دولتمردان غربی، هدف اصلی از تنظیم این نامه بود تا مردمانشان دریابند که اگر امروز مجبور به پناه گرفتن در منزلگاه هایشان از ترس تروریسم هستند، چه کسانی عامل مولد این واقعه بودند. بدون شک حوادث پاریس و وقایع مشابه با آن در کشور های اسلامی، از منظر ملت و نظام اسلامی محکوم است و این وقایع خشم و انزجار ملت انقلابی را بر می انگیزد و باید مسببان اصلی این فجایع خونبار در سراسر جهان شناسایی شوند تا با آنها برخورد صورت گیرد. رهبر معظم انقلاب با نوشتن نامه جنایات بیش از 60 ساله رژیم غاصب و کودکش صهیونیستی، کشتار مردم مظلوم یمن، سوریه، عراق و سایر کشورهای اسلامی را یادآوری کرده و بیان کردند که دولتمردان بی لیاقت انها با حمایت بی چون و چرا از تروریسم جوامع خود را بی اختیار به انحطاط سوق می دهند.
اندوه یک و نیم میلیارد مسلمان
رهبر معظم انقلاب در نامه دوم، با اعلام تاسف برای حوادث تروریستی، از جایگاه یک رهبر مسلمان، اندوه مت مسلمان از حوادث پاریس را اینطور ابراز می کنند:«رنج هر انسانی در هر نقطه از جهان، بهخودیخود برای همنوعان اندوهبار است. منظرهی کودکی که در برابر دیدگان عزیزانش جان میدهد، مادری که شادی خانوادهاش به عزا مبدّل میشود، شوهری که پیکر بیجان همسرش را شتابان به سویی میبرد، و یا تماشاگری که نمیداند تا لحظاتی دیگر آخرین پردهی نمایش زندگی را خواهد دید، مناظری نیست که عواطف و احساسات انسانی را برنینگیزد. هرکس که از محبّت و انسانیّت بهرهای برده باشد، از دیدن این صحنهها متأثّر و متألّم میشود؛ چه در فرانسه رخ دهد، چه در فلسطین و عراق و لبنان و سوریه. قطعاً یکونیم میلیارد مسلمان همین احساس را دارند و از عاملان و مسبّبان این فجایع، منزجر و بیزارند.
اهمیت ساختن آینده پس از عبرت گرفتن از حوادث تروریستی
ایشان آسیب شناسی و آگاهی بخشی درباره حوادث تروریستی را مهم تلقی می کنند و در بخش دیگری از نامه عبرت گرفتن از این حوادث را برای ساختن آینده امن مد نظر قرار می دهند: رنجهای امروز اگر مایهی ساختن فردایی بهتر و ایمنتر نشود، فقط به خاطرههایی تلخ و بیثمر فرو خواهد کاست. من ایمان دارم که تنها شما جوانهایید که با درس گرفتن از ناملایمات امروز، قادر خواهید بود راههایی نو برای ساخت آینده بیابید و سدّ بیراهههایی شوید که غرب را به نقطهی کنونی رسانده است.
درد مشترک ما و شما
شاید کلید واژه نامه رهبر معظم انقلاب به عموم جوانان غربی مطرح کردن، درد مشترک است. ایشان در این نامه از تروریسم به عنوان دردی مشترک یاد کرده و ابعاد آن برای مسلمانان را عمیق تراز آنچه در غرب اتفاق افتاده یاد می کنند: درست است که امروز تروریسم درد مشترک ما و شما است، امّا لازم است بدانید که ناامنی و اضطرابی که در حوادث اخیر تجربه کردید، با رنجی که مردم عراق، یمن، سوریه، و افغانستان طیّ سالهای متمادی تحمّل کردهاند دو تفاوت عمده دارد؛ نخست اینکه دنیای اسلام در ابعادی بمراتب وسیعتر، در حجمی انبوهتر و به مدّت بسیار طولانیتر قربانی وحشتافکنی و خشونت بوده است؛ و دوّم اینکه متأسّفانه این خشونتها همواره از طرف برخی از قدرتهای بزرگ به شیوههای گوناگون و به شکل مؤثّر حمایت شده است. امروز کمتر کسی از نقش ایالات متّحدهی آمریکا در ایجاد یا تقویت و تسلیح القاعده، طالبان و دنبالههای شوم آنان بیاطّلاع است.
حمایت همزمان آمریکا از تروریسم و رژیم های مرتجع در منطقه
رهبر انقلاب همانطور که در بیانات صریحشان علیه رژیم های سفاکی چون آل سعود و آل خلیفه این رژیم ها را فاقد اعتبار دادن به دموکراسی دانسته اند در این نامه هم یادآورد می شوند که آمریکا و حامیان تروریسم از رژیم های مرتجع حمیات می کنند:حامیان آشکار و شناختهشدهی تروریسم تکفیری، علیرغم داشتن عقبماندهترین نظامهای سیاسی، همواره در ردیف متّحدان غرب جای گرفتهاند، و این در حالی است که پیشروترین و روشنترین اندیشههای برخاسته از مردمسالاریهای پویا در منطقه، بیرحمانه مورد سرکوب قرار گرفته است. برخورد دوگانهی غرب با جنبش بیداری در جهان اسلام، نمونهی گویایی از تضاد در سیاستهای غربی است.
مسئله فلسطین
طرح مسئله فلسطین برای بار دیگر این جمله امام خمینی(ره) که «فلسطین پاره تن اسلام است» را یادآور می سازد. رهبر انقلاب با اعتقاد به این موضوع که فلسطین مسئله اول جهان اسلام است، در نامه مهم خود به جوانان غربی بار دیگر درباره فلسطین حقایقی را مطرح می کنند. ایشان درباره ظلم 60ساله به مردم فلسطین و تروریسم دولتی رژیم اشغالگر قدس می نویسند: مردم ستمدیدهی فلسطین بیش از شصت سال است که بدترین نوع تروریسم را تجربه میکنند. اگر مردم اروپا اکنون چند روزی در خانههای خود پناه میگیرند و از حضور در مجامع و مراکز پرجمعیّت پرهیز میکنند، یک خانوادهی فلسطینی دهها سال است که حتّی در خانهی خود از ماشین کشتار و تخریب رژیم صهیونیست در امان نیست. امروزه چه نوع خشونتی را میتوان از نظر شدّت قساوت با شهرکسازیهای رژیم صهیونیست مقایسه کرد؟ این رژیم بدون اینکه هرگز بهطور جدّی و مؤثّر مورد سرزنش متّحدان پرنفوذ خود و یا لااقل نهادهای بظاهر مستقلّ بینالمللی قرار گیرد، هر روز خانهی فلسطینیان را ویران و باغها و مزارعشان را نابود میکند، بیآنکه حتّی فرصت انتقال اسباب زندگی یا مجال جمعآوری محصول کشاورزی را به آنان بدهد؛ و همهی اینها اغلب در برابر دیدگان وحشتزده و چشمان اشکبار زنان و کودکانی روی میدهد که شاهد ضرب و جرح اعضای خانوادهی خود و در مواردی انتقال آنها به شکنجهگاههای مخوفند. آیا در دنیای امروز، قساوت دیگری را در این حجم و ابعاد و با این تداوم زمانی میشناسید؟
امید رهبر انقلاب به تغییر توسط جوانان غربی
یکی از بخش های مهم نامه صمیمانه رهبر انقلاب، بیان ساده ایشان در مواجهه با جوانان غربی است. شاید برای سالیان دراز حتی رهبران کشورهای غربی با جوانان خود با این صداقت سخن نگفته باشند. رهبر معظم انقلاب با گفتاری پدرانه به تغییر در اذهان توسط جوانان اروپایی امیدوارند: جوانان عزیز! من امید دارم که شما در حال یا آینده، این ذهنیّت آلوده به تزویر را تغییر دهید؛ ذهنیّتی که هنرش پنهان کردن اهداف دور و آراستن اغراض موذیانه است. به نظر من نخستین مرحله در ایجاد امنیّت و آرامش، اصلاح این اندیشهی خشونتزا است. تا زمانی که معیارهای دوگانه بر سیاست غرب مسلّط باشد، و تا وقتی که تروریسم در نگاه حامیان قدرتمندش به انواع خوب و بد تقسیم شود، و تا روزی که منافع دولتها بر ارزشهای انسانی و اخلاقی ترجیح داده شود، نباید ریشههای خشونت را در جای دیگر جستجو کرد.
یا در جای دیگری از نامه می نویسند: بههرحال این شما هستید که باید لایههای ظاهری جامعهی خود را بشکافید، گرهها و کینهها را بیابید و بزدایید. شکافها را به جای تعمیق، باید ترمیم کرد.
ایشان در پایان نامه خودف بر این مهم یعنی حضور فعال جوانان تاکید می کنند: من از شما جوانان میخواهم که بر مبنای یک شناخت درست و با ژرفبینی و استفاده از تجربههای ناگوار، بنیانهای یک تعامل صحیح و شرافتمندانه را با جهان اسلام پیریزی کنید. در این صورت، در آیندهای نهچندان دور خواهید دید بنایی که بر چنین شالودهای استوار کردهاید، سایهی اطمینان و اعتماد را بر سر معمارانش میگستراند، گرمای امنیّت و آرامش را به آنان هدیه میدهد، و فروغ امید به آیندهای روشن را بر صفحهی گیتی میتاباند.
خشونت خاموش؛ تحمیل پرخاشگری و بی بندوباری
طرح ابعاد استعماری و سیاستهای موذیانه غرب در شبیه سازی و همانند سازی فرهنگی جهان و تحمیل فرهنگ غرب علیه مسلمانان را یادآور شده و در بخشی از نامه آورده اند: من تحمیل فرهنگ غرب بر سایر ملّتها و کوچک شمردن فرهنگهای مستقل را یک خشونت خاموش و بسیار زیانبار تلقّی میکنم. تحقیر فرهنگهای غنی و اهانت به محترمترین بخشهای آنها در حالی صورت میگیردکه فرهنگ جایگزین، بههیچوجه از ظرفیّت جانشینی برخوردار نیست. به طور مثال، دو عنصر «پرخاشگری» و «بیبندوباری اخلاقی» که متأسّفانه به مؤلّفههای اصلی فرهنگ غربی تبدیل شده است، مقبولیّت و جایگاه آن را حتّی در خاستگاهش تنزّل داده است. اینک سؤال این است که اگر ما یک فرهنگ ستیزهجو، مبتذل و معناگریز را نخواهیم، گنهکاریم؟ اگر مانع سیل ویرانگری شویم که در قالب انواع محصولات شبه هنری به سوی جوانان ما روانه میشود، مقصّریم؟ من اهمّیّت و ارزش پیوندهای فرهنگی را انکار نمیکنم. این پیوندها هر گاه در شرایط طبیعی و با احترام به جامعهی پذیرا صورت گرفته، رشد و بالندگی و غنا را به ارمغان آورده است. در مقابل، پیوندهای ناهمگون و تحمیلی، ناموفّق و خسارتبار بوده است.
داعش؛ زاییده وصلت ناموفق با فرهنگ وارداتی
اشاره به ریشه داعش برای جوانانی که کوران تبلیغاتی غرب آنها را با خلاف واقعیت های موجود آشنا کرده مهم به نظر می رسد. به همین دلیل در بخش دیگری از نامه رهبر معظم انقلاب درباره واقعیت «داعش» می خوانیم: با کمال تأسّف باید بگویم که گروههای فرومایهای مثل داعش، زاییدهی اینگونه وصلتهای ناموفّق با فرهنگهای وارداتی است. اگر مشکل واقعاً عقیدتی بود، میبایست پیش از عصر استعمار نیز نظیر این پدیدهها در جهان اسلام مشاهده میشد، درحالیکه تاریخ، خلاف آن را گواهی میدهد. مستندات مسلّم تاریخی بروشنی نشان میدهد که چگونه تلاقی استعمار با یک تفکّر افراطی و مطرود، آنهم در دل یک قبیلهی بدوی، بذر تندروی را در این منطقه کاشت. وگرنه چگونه ممکن است از یکی از اخلاقیترین و انسانیترین مکاتب دینی جهان که در متن بنیادینِ خود، گرفتن جان یک انسان را به مثابهی کشتن همهی بشریّت میداند، زبالهای مثل داعش بیرون بیاید؟ از طرف دیگر باید پرسید چرا کسانی که در اروپا متولّد شدهاند و در همان محیط، پرورش فکری و روحی یافتهاند، جذب این نوع گروهها میشوند؟ آیا میتوان باور کرد که افراد با یکی دو سفر به مناطق جنگی، ناگهان آنقدر افراطی شوند که هموطنان خود را گلولهباران کنند؟ قطعاً نباید تأثیر یک عمر تغذیهی فرهنگی ناسالم در محیط آلوده و مولّد خشونت را فراموش کرد.
0نظر